تبليغاتX
نما -
 

میان این همه تخدیر

چه خالصانه دوست ات می دارم

تریاک ناخالص من.

 

چه پاک فرو می دهم ات هر دم

اکسیژن آلوده ی من؛

و چه لاجرعه سر می کشم ات

جیره آب قطره قطره ی من.

 

و کوچه های ات...

وه که چه پر ترافیک

از آن ها که

ـ بی خبر ،

 بی سر شکست ـ

از کوچه ی معشوقه های دیگران می گذرند.

 

میان این همه تردید

چه موقنانه باورت دارم

یگانه شک شیرین من.

 

***

پ.ن.

۱. انگیزه اش تشابه مشکلات شهر و عشق بوده. طبعاً مخاطب خاص -و عام- ندارد.

۲. مثل تن دادن به وسوسه، به ترین راه خلاص شدن از دست واژه هایی که خودشان را مدام تکرار می کنند هم این است که یک چیزی با آن ها سر هم کنی و بگویی، بنویسی. به شان تن بدهی.

 ۳. فرمان چنددهم: به آن که بیش از اندازه جدی است اعتماد مکن! (این طور هم گفته اند: آن که بیش از حد جدی است را جدی مگیر.)

 

+ نوشته شده توسط sdrsd در پنجشنبه 26 مهر1386 و ساعت 17:35 |