اگر بودا را می دیدم...
از سیر و سلوک و مراقبه نمی پرسیدم؛
و تدریس خصوصی یوگا و ذن را از او طلب نمی کردم.
اگر بودا را می دیدم
از راز رنج و بیماری و شر و مرگ نمی پرسیدم؛
و رهایی روح را از چرخه ی تکرار
در وجد نیروانا
مسئلت نمی کردم.
اگر بودا را می دیدم
_حتی_
لختی گپ زدن،
لحظه ای سکوت رو به رو،
ساعتی هم سیگاری در کافی شاپ قهوه خانه،
را انتظار نمی بردم؛
و امضایی، یادگاری،
حکمتی، پندی،
آرزو نمی کردم.
...
اگر بودا را می یافتم
_آه، اگر_
از او می پرسیدم
چگونه با پشه ها کنار می آید
وقتی آن ها را نمی کُشَد؟
+ نوشته شده توسط sdrsd در چهارشنبه 25 مهر1386 و ساعت
20:59 |
