جیغ می کشد. خفیف. و خودش را جمع می کند.
میله را از دو طرف فرو می کنند در گوش های اش تا محکم بایستد _در واقع بخوابد_ و سرش را تکان ندهد.
متان قوی است. با متان که بی هوش شان کنی معمولا خواب به خواب می روند، جز معدودی که دوام می آورند و از بی هوشی در می آیند. این یکی موقع تزریق پای اش را کشیده بود و حالا به هوش است، وقتی پرده ی صماخ اش پاره می شود.
دم اش آویزان است و پاهای اش را به سمت شکم جمع کرده. سبیل های اش می پرد.
دوباره تزریق می کند و این بار از هوش می رود.
صدای جیغ اش اما از گوش من نمی رود.
_چرا فکر می کنم من جای اوی ام؟_
+ نوشته شده توسط sdrsd در یکشنبه 8 مهر1386 و ساعت
5:6 |
