. چی میخوای؟
: باتریِ اینو دارید؟
. آره، بیا.
]براندازش میکنم، بالا و پایین اش میکنم که مثلا کلاه سرم نرود[
: کجایی ه؟
. چینی.] مکث؛ با صدایی که آرام آرام بلندتر میشود:[ گوشی ات چینی ه، این کفشی که پات ه چینی ه، کاپشنی که تن ات ه چینیه، این عینکی که چشم ات ه، چینی ه...
]رحم میکند و به "خودت..." نمیرسد. با عصبانیتی که انگار تا حالا فروخورده بود و حالا فقط آشکار شده، رو میکند به صاحبِ بحثِ اصلی، حاجی:[
. حاجی گفتم که لامصب جنسا رو نیاورده، یه کامیون جنس ه، چک ام دست اش ه، حالا نمیشه شما...
+ نوشته شده توسط sdrsd در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت
0:6 |
