تبليغاتX
نما - همراه نشوی همراه ات می کنند عزیز

1.       بله، کاملا ممکن است که انتخابات بعدی برویم به ده نمکی رای بدهیم که الله کرم رای نیاورد. اما جهان­های ممکن بدتری هم وجود دارد اگر امروز همین اقلیت بی یال و دم و اشکم را حفظ نکنیم. همان طور که جهان­های ممکن بدتری وجود داشت، وقتی سرخورده از آرمان­های کمال خواهانه، دنیا را تمام شده دانستیم و خلایق هر چه لایق گفتیم، اما فردای اش مجبور شدیم تا جزئی ترین تبعات و آثار همین دنیای تمام شده و لیاقت خلایق اش را زندگی کنیم: روز بعد از انتخاب رئیس جمهور فعلی فکر می­کردم همه چیز تمام شد، اما همین رئیس جمهور به من آموخت از هر بدی بدتری وجود دارد، به همین خاطر بین ده نمکی و الله کرم، یا کس دیگری و مصباح، هم انتخاب خواهم کرد.

با این پیش فرض می­توانند مهندسی ام کنند تا با آفریدن هر بدتری، بدِ مطلوب شان را نجات دهند (کاری که امسال در تطهیر شورای نگهبان کردند)؟ قبول، اما من هم چاره­ی دیگری ندارم. تو با هوش­تری، تو مهندسی اش کن. زور و توان نداری یا هوش و حوصله، به من حق بده که مسئله ام را با همین قیدهای فعلی بهینه کنم.

 

2.       من مشکل زیادی با این ایده­ی تخصص گرایی در رأی دادن و اعتماد به ائتلاف ندارم(*)، فقط ترجیح می­دهم این تعدادی که آخر اضافه شدند تا سی تا پر شود، را قدری تعدیل کنم. (چرا مثلا میرمحمد صادقی و خادم جای­گزین، مثلا، رحیمی و مینایی نشوند؟)

 

 

3.       حدس ام از میزان شرکت در انتخابات و ترکیب و تقسیم کرسی­ها، چیزی شبیه انتخابات پیشین شورای شهر تهران است.

 

4.       بگذار قدری زیاده روی کنم: حضور و ادامه دادن با وجود همه­ی این مشکلات (از مشکلات پیش از ثبت نام، تا رد صلاحیت­های غیر قانونی بعد از موعد، و نابرابری و مشکلات رسانه­ای و تبلیغاتی و جز آن)، و صبر و حزم، و دور اندیشی در نگاه به انتخابات ریاست جمهوری بعدی، و در نظر گرفتن شرایط بین المللی و جز آن، را نشان تجربه و بلوغ سیاسی ای بیش­تر از دوم خرداد می­دانم. گر چه وضع عینی به مراتب بدتر است و شاید در حضیض، اما به نظرم از نظر ذهنی رشد و فایده ای همراه داشته. هگل فقید اگر زنده بود شاید می­گفت روح/ذهن جمعی مان از شور و هیجان کودکی و نوجوانی گذشته، و بالغ­تر و رشیدتر شده. حتا شاید از منظر وبری، سیاست ورزی مان هم عقلانی­تر (و البته ابزاری­تر) شده باشد.

 

 

 

(*) می­شود حزب را بنگاه ای سیاسی بدانی که برای کسب قدرت -به جای ثروت- رقابت و مبارزه می­کند، و به طور تخصصی به تو مشاوره و پیش­نهاد کاندیدا می­دهد: او رای تو را -به جای پول- می­گیرد و به جای سود پول یا خدمات اقتصادی، در یک بازار رقابتی عرضه و تقاضای کالای سیاسی، به توی مشتری، خدمات سیاسی می­دهد. مشاوره اش کار نکرد یا بعد از عمل به مشاوره اش از سوددهی سیاسی عاجز بود، سرمایه ات را بیرون می­کشی و دفعه­ی دیگر سراغ بنگاه های دیگر می­روی.

 

+ نوشته شده توسط sdrsd در پنجشنبه 23 اسفند1386 و ساعت 3:45 |