تبليغاتX
نما - بیزاری و مشتاقی

 از نثر و نوشتارم همان طور بیزارم که از حال و هوای بودن ام.

و در هر دو، هر چه بیزارتر، مشتاق­تر، چشم انتظار گشایش ام.

تحول ای که، می­دانی، با مشق و تمرین نمی­آید: ممارست و تکرار تنها نطفه و جوانه­ی دگرگونی را می­برَد و می­پرورَد.

و حاملیِ جوانه­ی آغاز و دگر-شدن ای را، که در نورِ حضورش بتوان شائقِ تکرار بود، تنها باید چشمِ امید داشت.

و البته که بخت و اقبال در خدمت ذهن­های آماده است: ذهن­های آماده و دست­های پینه بسته از کار؛ در زمینی آماده و نگرانِ میزبانیِ دم به دمِ باران و آسمان.

+ نوشته شده توسط sdrsd در پنجشنبه 16 اسفند1386 و ساعت 2:7 |