پسرک ایستاده مصرتر و پیگیرتر است از همکار ناکام نِشسته اش.
سماجت اش بر تردید اخلاقی بودن گداپروری غلبه میکند.
به عادت مالوف (و دیگر مهجور) روزنامه برداری شاید، فال اولِ در دست اش را کنار میزنم تا دومی یا چندمی را بر دارم که، _چه فرقی میکند_ دست ام بر میگردد به برداشتن همان اولی.
فال من نبوده گویا. میخوانم اش.
[اگر هنوز میهمان بلاگِر بودم، به جای این طوری لینک دادن در این بلاگفای بی همه چیز، تصویر فال را این جا می گذاشتم!]
دیگر فالها هم طبقاتی می آیند و در خدمت مطامع و منافع اغنیا و حاکمان! :
گویی روایت جناب حافظ و مفسر محترم است از «مرغ سعادت» یکدست شدن حاکمیت، و پیشگویی شان از دریافت «خبر خوش حال کننده» و «امید و شادی» انتخابات در راه برای "صالحان" با صلاحیت.
_هر چند این آخری دیگر اظهر من الشمس است و نیاز به لسان الغیبی حضرت شمس الدین ندارد.
توصیه های تجاری شان هم گویا به بازار جدید مسکن راجع است؛ که باز مربوط به ملّاکان و رانت داران است و حقیر را شامل نمیشود.
«مسافرت» را هم گویا، پس از آگاهی از اعطای سهمیه ی نوروزی و برای جا نماندن از خیل خلایق آلاینده توصیه کرده اند که باز به صاحب صوری فال دخلی نمی یابد.
شاید اگر چیزی مربوط شود همان توصیه ی آخر باشد، اگر متوسلانه در دامن هرمنوتیک بیاویزی و رندانه «مسافرت» اش را چیزی شبیه هجرت و مهاجرت بخوانی.
+ نوشته شده توسط sdrsd در دوشنبه 6 اسفند1386 و ساعت
5:36 |