تبليغاتX
نما - ملكوت اكابري

اكابر يك مفهوم است. مركّب از مفاهيمي خُردتر: رها كردن تمام سوابق و از نو آغاز كردن؛ بر پندار پيري و ديري غلبه كردن، وقتي مي­انگاري از تو گذشته است، و صبورانه و متواضع با نوآموزاني كه گمان مي­كني از آن­ها گذشته­اي و بالاتري، بودن و آموختن را شروع كردن.

درك اين كه هر كه باشي، و در هر چه كه تك باشي، هميشه جايي هست كه بايد در آن، برابرِ آموزندگان ابتدايي زانو بزني و از نو آغاز كني؛ اين كه هر جور كه باشد، و هر چه قدر كه دير باشد، هميشه مي­تواني بر يأس و رخوت، و تشأن و تكبرت، غلبه كني و از ابتدا شروع كني: چه پيرزني باشي كه با تمامِ بارِ تجربه و بصيرت پيرانه­ات، با كودكان الفبا مي­آموزي؛ چه آن شرق­پژوه­ي باشي كه كرسي استادي­ت را رها مي­كني تا بيايي كنار ساده­ترين طلبه­ها فقه بياموزي؛ چه آن غرب­پژوه­ي باشي كه درجه­ي اجتهادت را رها مي­كني و مي­روي تا از ابتدا با دانشجويان كارشناسي، فلسفه­ي غرب بخواني؛ چه پس از گذرِ سال­هاي جواني و دانش­جويي، به هر دليل، دو باره رشته­اي را آغاز كني و با دانش­جويان نسل جديد هم­شاگردي شوي؛ چه حرفه­اي، فن­ي، پيشه­اي، هنري را از ابتدا بياغازي؛ …

 

 

آن گفته­ي منسوب به عيساي ناصري (3:John 3) براي من بازگوييِ اكابري دارد: به ملكوت اخلاق وارد نمي­شود مگر آن كه (دستِ كم) دو باره در آغازيدن و آموختن زاده شود؛

__در مسيري جز آن كه زهدانِ طبیعت و اجتماع، جسمِ جبري­ش را در آغاز زاييده و پرورده­ است.

 

+ نوشته شده توسط sdrsd در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت 12:46 |