بر وزن و سیاق "عاطفه" اگر می خواستند عقل و خرد را بنامند، شاید "فاصله" (*) بد نمی بود.
(*)
۱. یا: "فاصل"؛ گر چه در این صورت باید برای اولی هم "عاطف" (یا "واصل") گفت.
۲. فاصل در دو معنا: هم میان اموری که می سنجدشان فصل می اندازد و تفکیک و تدقیق شان می کند؛ و هم میان تحلیل گر و موضوع تحلیل فاصله می اندازد و نظرگاه تحلیل را فراتر و دورتر می برد. (در برابر اولی، که به جای تفکیک و تنقیح، در کارِ تالیف و توحید است و به جای تشریح و تدقیق، پیِ یکپارچگی و انتظام است؛ و به جای دور رفتن و فاصله گرفتن، در نزدیکی و همراهی و حضور، با موضوع درگیر می شود.)
پ.ن.
۱. پیداست که نویسنده ی این نوشته می کوشد، به تقریب، وصل (یا عطف) و فصل را ویژگی های، به ترتیب، emotion و reason بداند؛ و اگر بتواند متناظرهایی هم برای این نحوه ی توصیف، در مناطق مغزی مربوط(تر) با هر کدام بیابد.
۲. ممکن است کسی بخواهد به دنبال ربطی میان این تمیز و تقابل، با دوگانه ی "تفکر تاملی" و "تفکر محاسباتی" هایدگر، یا "تفکر اولیه" و "تفکر ثانویه" گابریل مارسل، بگردد؛ کوششی که البته خالی از خلل نیست.
