تبليغاتX
نما - زمین استراتژیک فوتبال

فوتبال (و فدراسیون و کمیته ی انتقالی و فیفا و ...) چه اهمیتی دارد؟

فوتبال حرکت های دانشجویی نیست که اگر بسته و سرکوب شود نهایتاً چند هزار نفری درگیر آن باشند. تشکل های دانشجویی نیست که با منع فعالیت و جای گزینی شان با نهادهای حکومتی نهایتاً قلیلی از جامعه ی دانشگاهی درگیر آن شوند. حرکت های اعتراضی صنفی نیست که با دست گیری و محدود کردن خبررسانی، بتوان مهارش کرد و وارونه اش جلوه داد. فوتبال از لحاظ عامه پسندی چیزی است در عِداد سفرهای استانی؛ و بازی ای که با افکار عمومی و آرای اش می کند می تواند هم مرتبه باشد از تاثیری که اگر بودجه های مازاد استانی از محل صندوق ذخیره ی ارزی را بگیری دست ات و به جای بوروکراسی خودت _با دستان کریمانه و سیمای مهرورزت_ بروی میان مردم تقسیم کنی، حاصل می شود.

اما از طرف دیگر، حالا که از بد روزگار پای فیفا به میان آمده و منع دخالت های دولتی در سیاست گذاری ورزشی را خواستار است، این زمین مهم و استراتژیک دیگر ریاست پیام نور و مسئولیت مذاکره ی پرونده ی هسته ای و سیاست گذاری خبرگزاری ها و سازمان برنامه و شرکت های خودروسازی و ... نیست که دستور بدهی فلانی چکمه به پوش دستورات رئیس دولت خودمحور و یکه تاز و انقلابی شود، و از صدر تا ذیل اش یک شبه زیر عنان تو باشد برای ترک تازی ها و قبضه کردن های ات. اگر بیایی در تلویزیون مصاحبه کنی و رئیس سازمان تربیت بدنی را توبیخ و محکوم کنی و بگویی خودم ماموریت داده بودم اش که برود در فوتبال و حالا هم خودم گفته ام بیاید بیرون، فردا فیفا می شنود و می فهمد و اعتراض می کند؛ و اعتراض فیفا هم یعنی امکان از دست دادن مسابقات جهانی و به تبع اش ناراحتی هواداران فوتبال و از پی اش ادبار بخش زیادی از افکار عامه.

همین استراتژیک بودن اش هم هست که به همراه دور ماندن اش از دست اندازی های مطلق العنان دولتی، از آن زمینی ساخته که می توان در آن در برابر دولت انحصار طلب و فریب کار ایستاد. جایی است که به آن نیاز دارد اما ملک طلق اش نیست؛ به واسطه ی نهادی بین المللی و اختیارات و اعتباراتی که آن نهاد در عرصه ی بین المللی فوتبال دارد. پس این جا جایی است که اگر کسی بتواند هوشمندانه و توانا وارد آن شود می تواند اول توانایی های خود را هم به افکار عمومی و نهادهای داخلی و هم به نهادهای بین المللی و افکار عمومی خارجی ثابت کند تا نتوانند از میدان به درش کنند؛ و بعد در این تنها نقاط استراتژیک بر جا مانده مقابل دولت مطلق العنان پوپولیستی که سه گانه ی پول نفت، و نیروهای نظامی و انتظامی، و رسانه های فراگیر و انحصاری خبری، را در اختیار دارد (یا دست کم می کوشد روز به روز سنگرهای بیش تری از آن ها را فتح کند: بودجه را در اختیار بگیرد و نظارت را به حد اقل برساند؛ سران لشکری را تا می تواند خودی تر کند؛ و روزنامه ها و خبرگزاری ها را محدود کند) قد علم کند و مقاومت کند _هر چند که این مقاومت در برابر داشته های دولت ناچیز باشد.

صفایی فراهانی، به نظر من، آن مدیر هوشمند و توانا و اهل عملی است که چنین کاری را کرده، و یک تنه در برابر یکه تازی های دولت ایستاده است: وقتی که بسیاری جا خالی می کنند و وا می دهند، به تنهایی و با توانایی ایستاده است، و قدر معدود فرصت ها را می داند. خوب از تریبون تلویزیون، از چماق فیفا، و از نیاز دولت به فوتبال استفاده می کند؛ و در این راه از توانایی ها و تجربه های اش خوب استفاده می کند: با فیفا آن قدر خوب رابطه برقرار کرده است که جدی اش بگیرند؛ و برای مسئله ای مثل تعیین مربی _چیزی که افکار عمومی روی کیفیت و نام های اش حساسیت زیادی دارد_ آن قدر برنامه ریزی و مذاکره کرده است که دست اش جلوی دروغ گویان و تهمت زنان و هوچی های احمدی نژادی بعد از همه ی انکارها و سندسازی ها پر باشد.

 

پ.ن.

ممکن است کسی دوست داشته باشد به مشابه های ان جی اویی این نوع فعالیت فکر کند.

 

+ نوشته شده توسط sdrsd در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت 20:44 |