ماده و آگاهی پل چرچلند ترجمه شده. نشر مرکز.
کتاب مقدماتی ای در فلسفه ی ذهن است -البته قدیمی است- و، اصلا، به قصد مخاطب عام غیرمتخصص نوشته شده.
مسئله ی ذهن و بدن را در چهار فصل از ابعاد هستی شناختی، معناشناختی، معرفت شناختی و روش شناختی بررسی کرده. دو فصل هم به این مقدمه ی معمول اضافه کرده یکی در باره ی هوش مصنوعی و دیگری در باره ی علوم اعصاب؛ و در باره ی مسئله ی ذهن و بدن از منظر این دو حوزه آشنایی مقدماتی و اجمالی داده.
فصل آخر، با عنوان "گستردن چشم انداز"، فصل خواندنی و جذابی است در باره ی منشا حیات و توزیع هوش کیهانی، و در نهایت موضع ایجابی نویسنده در مورد نسبت روان شناسی عامه و ماتریالیسم در باره ی آگاهی درون نگرانه.
*
این که کسی که خود طرفدار سفت و سخت (و مبدع) یکی از نحله های فلسفه ی ذهن (ماتریالیسم حذف گرا) است کتابی این چنین مقدماتی بنویسد حسنی دارد و عیبی. حسن اش این است که هم به موضوع مورد تخصص خودش وارد است، و هم این که جغرافیای بحث را با توجه به این که خود یک طرف دعواست خوب ترسیم می کند. اما عیب اش این است که درآمدی جانب دارانه به فلسفه ی ذهن برای کسی که اولین بار چنین کتابی بخواند ارائه می دهد. (اتفاقی که –به نظر من- در تاکید بر روان شناسی عامه در کتاب می افتد.)
*
کتاب نثر موجز و روانی دارد.
ترجمه ی کتاب هم نسبتا خوب است. ایراد گرفتن از ترجمه، با توجه به این که نفس ترجمه ی چنین کتابی کاری با ارزش و ستودنی است، شاید بی انصافی باشد، اما چند نکته:
Temporal lobe "لُب موقتی" ترجمه شده؛ که اشتباه است و لُب گیجگاهی است.
Propositional attitude به "مقام های گزاره ای" ترجمه شده؛ که معمولا "گرایش های گزاره ای" ترجمه می کنند، و یا "تلقی های گزاره ای".
Intentionality به "راجعیت" ترجمه شده که معمول است "حیث التفاتی" بگویند.
Theory-ladedness را معمولا "نظریه بار بودن" می گویند، که ترجمه شده به "نظریه-بارگی" (در یک مورد "نظریه-باره گی")؛ که آدم را یاد شکم بارگی و ... می اندازد.
جدای از این، نمی دانم چه قدر ترجمه کردن عباراتی که با خط تیره میان کلمات در انگلیسی ساخته می شوند با حفظ همان خط تیره در زبان فارسی درست است (راست اش فکر می کنم بسیاری مواقع غلط است، و از سنخ گرته برداری است). مثال های دیگری که این طور ترجمه شده این هاست:
Domain-specific: مختص-به-قلمرو؛ :Person-specific مختص-فرد؛ :Species-specific مختص-گونه؛ پس-از-واقع شدن، دما-در-گازها، لذت-در-یک-انسان، احساسِ-دردِ-من، و ترکیباتی از این دست، که به نظرم استفاده از خط تیره بی مورد است.
*
این هم یک نقل قول جالب _که شبیه آن باز هم در کتاب هست_ از صفحه ی 189 کتاب:
«اگر ماشین ها بتوانند از پس همه ی فعالیت های شناختی ما، با کلیه ی جزئیات آن، بر آیند، آنگاه به عنوان اشخاص حقیقی نشناختن آنها فقط و فقط صورت جدیدی از تبعیض نژادی خواهد بود.»
*
یکی از دوستان هم مروری بر کتاب در ایران نوشته.
+ نوشته شده توسط sdrsd در پنجشنبه 1 شهریور1386 و ساعت
3:46 |