وبلاگ نویسی (/نوشتن؟)، اول، تجربه و تمرین این است که چیزهایی را که نمی نویسی می شود نوشت؛
بعد، کشف و تجربه ی این که چیزهایی را که می نویسی می شود ننوشت.
وبلاگ نویسی (/نوشتن؟)، اول، تجربه و تمرین این است که چیزهایی را که نمی نویسی می شود نوشت؛
بعد، کشف و تجربه ی این که چیزهایی را که می نویسی می شود ننوشت.
حرف اعتراف که می شود خودکاوی ها به یاد می آیند؛ چه آن ها که بر ملا شده اند و چه آن ها که در خفا مانده اند. اما این جا لایه های درونی و پنهان چه کسی یا چه چیزی را باید آفتابی کرد؟ شاید خودِ وبلاگ، یا نویسنده ی وبلاگ، که خوب، گر چه شباهت ها و مشترکاتی دارد، خودِ من نیست.
به بهانه ی این پست صادق (که نه که ندیده باشم اش، یا بی اجابت گذاشته باشم اش؛ که حال و مجال اش نبوده که این همه به تاخیر افتاده) این ها به نظرم می رسد:
بر وزن و سیاق "عاطفه" اگر می خواستند عقل و خرد را بنامند، شاید "فاصله" (*) بد نمی بود.
(*)
۱. یا: "فاصل"؛ گر چه در این صورت باید برای اولی هم "عاطف" (یا "واصل") گفت.
۲. فاصل در دو معنا: هم میان اموری که می سنجدشان فصل می اندازد و تفکیک و تدقیق شان می کند؛ و هم میان تحلیل گر و موضوع تحلیل فاصله می اندازد و نظرگاه تحلیل را فراتر و دورتر می برد. (در برابر اولی، که به جای تفکیک و تنقیح، در کارِ تالیف و توحید است و به جای تشریح و تدقیق، پیِ یکپارچگی و انتظام است؛ و به جای دور رفتن و فاصله گرفتن، در نزدیکی و همراهی و حضور، با موضوع درگیر می شود.)
پ.ن.
۱. پیداست که نویسنده ی این نوشته می کوشد، به تقریب، وصل (یا عطف) و فصل را ویژگی های، به ترتیب، emotion و reason بداند؛ و اگر بتواند متناظرهایی هم برای این نحوه ی توصیف، در مناطق مغزی مربوط(تر) با هر کدام بیابد.
۲. ممکن است کسی بخواهد به دنبال ربطی میان این تمیز و تقابل، با دوگانه ی "تفکر تاملی" و "تفکر محاسباتی" هایدگر، یا "تفکر اولیه" و "تفکر ثانویه" گابریل مارسل، بگردد؛ کوششی که البته خالی از خلل نیست.
فوتبال از یک سو استراتژیک است چون هواداران زیادی دارد، اما از طرف دیگر، از قضای روزگار، پای نهادی بین المللی در آن به میان آمده، که آن را از ملک طلق دولت خارج می کند.
این ویژگی ها زمین آن را تبدیل کرده به یکی از معدود جاهایی که می توان در آن جلوی دولت انحصارگرا ایستاد؛ اگر در تشخیص موقعیت هوشمند باشی و توانایی و تجربه ی کافی را داشته باشی تا از یک سو برای نهادهای خارجی خودت را موجه جلوه دهد، و از سوی دیگر برای افکار عمومی داخلی فعالیت و اثربخشی ات را ثابت کنی.
جایی که صفایی فراهانی ایستاده و نوع فعالیت اش، به نظر من، نمونه ی خوبی است از معدود فعالیت های مفیدی که می توان در این مختصات جغرافیایی زر و زور و تزویر کرد.
(شاید) دردآورترین بخش دردناک ترین تجربه ها این است که در موارد مشابه (؟) نمی توان منتقل شان کرد، و از تکرارشان جلوگیری.