تبليغاتX
نما

با باقی گفته های عوامانه و عوام فریبانه ی آن خطیب بی منزلت کاری ندارم. با این هم که ریاکارانه کوشیده با گفتن این که:

"من به عنوان يك عالم به‌اصطلا‌ح ديني به سياستمداران و احزاب سياسي مي‌گويم كه ورود به حوزه معارف ديني يك كار تخصصي است و سال‌هاي طولا‌ني تحصيل در حوزه علميه را مي‌طلبد. سياسيون اين عرصه را به اهلش بسپارند و به عرصه معارف ديني وارد نشوند؛ چرا كه دنيا دنياي تخصص است و در اين جهت هم علماي دين بايد به تبيين اسلا‌م بپردازند."

توجیهی برای تخصصی بودن منصبی که بر آن تکیه زده ارائه دهد تا همه بپذیرند که این جایگاه "حق" ویژه ی او و گروهی خاص است، و کار هر "عوامی" نیست، کاری ام نیست.

 با این هم که تخصص افراد یک حرفه، حق ویژه ای به آن ها نمی دهد تا آن حق را از دیگرانِ غیر حرفه ای و متخصص سلب کنند، و تنها اقبال مصرف کنندگان به کالا و خدمات عرضه شده ی آن ها است که شأن حرفه ی آن ها را تعیین می کند، کاری ندارم.

فقط می خواهم بدانم صدر و ذیل حرف ایشان چه طور با هم می خواند، وقتی خود احترام به تخصصی را که از دیگران طلب کرده است از دیگر متخصصین دریغ می دارد.

 گیرم اسلام قرار است تخصص باشد و کار فهم و تفسیر و احکام یابی اش بر عهده ی عده ای متخصص. گیرم هم که این فقیه نوکیسه ـ که کیسه اش را هم با ناسزاگویی به این و آن دوخته ـ یکی از آن متخصصان باشد. آیا، با تمام این فرض ها، لیبرالیسم و سوسیالیسم هم تخصص نیست که آقای خاتمی لازم ببینند به متخصصین و دانشمندان علوم سیاسی و نظرشان در باره ی محتوا و سازگاری اش احترام بگذارند، و در این حوزه هم باز لازم باشد نظر کارشناسانه و متخصصانه را آقای خاتمی این طور از سر "هوای نفس" و با "ولنگاری" و "ذات انگارانه" بدهد؟:

"اين عضو هيات‌رئيسه مجلس خبرگان رهبري، با تاكيد بر اينكه اين گفته كه برخي مي‌گويند اسلا‌م به ليبراليسم يا سوسياليسم نزديك است، نادرست است، خاطرنشان كرد: اسلا‌م از جهت محتوا با همه اينها بيگانه است. مبناي اين مكاتب، الحاد و دوري از خداست، مكاتبي مثل ليبراليسم اصالت را به هواهاي نفساني داده و ذاتا با ولنگاري ملا‌زمت دارد. حال سوال اينجاست كه اين مكاتب كجا و اسلا‌م واقعي كجا؟"

البته وقتی آقای سید محمد خاتمی آن طور فاضلانه در باره ی نقد و پذیرش سوسیالیسم و لیبرالیسم اظهار نظر می کنند، و احکام کلی و  غیرتخصصی می دهند، آقای سید احمد خاتمی که به این کار احقّ و اولی هستند.

+ نوشته شده توسط sdrsd در شنبه 30 تیر1386 و ساعت 20:54 |

 

مجسمه می ساخت. بی کار افتاده بود گوشه آسایش گاه، و فقط مجسمه می ساخت. از چشم ها و لب ها، از دست ها و دل ها. از صدای پرنده ها و خنده ها، از گذر ناگزیر لحظه ها، از گریه ها. مجسمه می ساخت.

بس که روح هر چیز را می گرفت و می کردش جسم، واژه، جسد، تصویر، بس که عکس می گرفت، بس که بیرون می ایستاد، بیرون اش کردند. درونِ مجنون سرا. که دیگر می نشیند درش و فقط عکس می گیرد، مجسمه می سازد، واژه می زند.

این اواخر دیگر از مجسمه سازی اش، از عکس گرفتن اش، از واژه بازی اش.

 

+ نوشته شده توسط sdrsd در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 4:36 |
 

نوشتن با تاهومای ۱۰ یا اریال ۱۲ این قدر نوشتن را متفاوت می کند؛

و باز تفکیک فرم و محتوا را جدی می گیرند.

+ نوشته شده توسط sdrsd در پنجشنبه 28 تیر1386 و ساعت 2:31 |

 

مدتی است که کارشناسانی که به رادیو و تلویزیون دعوت می شوند تا در باره ی بدحجابی، مزاحمت های خیابانی، اشرار و مسائل دیگری از این دست صحبت کنند، در تحلیل های شان از واژگان روان شناسی و روان شناسی اجتماعی استفاده می کنند؛ و با ارجاع به گفتاری "علمی"، که گویا محک عینی و متقنی برای تمام ناهنجارها و هنجارها در دست دارد، مشروعیت تحلیل ها و تجویزهای خود را نتیجه می گیرند.

 

نظام سیاسی حاکم برای تثبیت هنجارهای خود و التزام به آن ها دو چهره ی متفاوت از خود نشان داده است. گاهی نیازی به آرایش ریایی افعال و سیاست های خود ندیده است و به شکلی صریح با وارد کردن نیروهای نظامی و امنیتی و استفاده از قدرت مطلق رسانه ای آن ها را لازم الاجرا کرده و لزوم تبعیت از آن ها را تبلیغ و "فرهنگ سازی" کرده است. اما در اغلب موارد، زیر فشار افکار عمومی داخلی و خارجی، کوشیده است سیمایی موجه و قابل قبول از اعمال خود ارائه دهد و توجیهاتی برای مشروعیت (legitimacy) قوانین و مقررات خود بجوید. و در این راه از هر ابزار دارای قبول عامه ای که به نحوی حکم دل خواه را نتیجه دهد استفاده کرده است. تمسک ناشیانه و بدون درک و تعهد به علم را در موارد این چنینی زیاد دیده ایم.

 

 اما حتی فارغ از این استفاده ی ریایی و بی تعهد نیز، نفس ایده ی توسل به روان شناسی به عنوان ابزاری برای متر کردن "شخصیت و اخلاق" آدم ها، و سنجه ای برای مقایسه ی آن ها با مفاهیم انتزاعی فرد "نرمال و به هنجار"، و سپس وسیله ای برای "تعیین تکلیف و التزام، و صدور حکم"، ایده ی خطرناکی است. (خدا مرحوم فوکو را بیامرزد!)

 

روان شناسی و روان پزشکی _ چه برسد به روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی و رفتار شناسی و غیره _ آن قدر قطعی و دارای گزاره هایی چنان یقینی نیستند که بتوانند مبنای چنین سنجش و ارزیابی و صدور حکمی باشند. تمام آن چه که می تواند مبنای مقید و محدود کردن رفتار قرار بگیرد قوانین کیفری است، نه تحلیل و تجویز فلان دکتر و دانشمند. اتفاقا آن جا که مسائل علمی و حرفه ای این صنف به حوزه ی حقوقی و سیاسی مربوط شود و با امور عامه گره بخورد جایی است که با سخت گیرانه ترین معیارها باید به نقد ادعاها و احکام، و استدلالات عرضه شده پرداخت. گزاره های علمی، فاقد آن شأن و اعتباری هستند که بشود به آن ایمان آورد و در باره اش چند و چون نکرد و به اعتبار "اجماع" دانشمندان آن ها را پذیرفت. وحی منزلی در پزشکی و علم وجود ندارد، و جعل واژه های عجیب و غریب برای دانشمند یا پزشک اتوریته نمی آورد؛ بل که این منطق آزمون و خطا، و نقد و گفتگو است که دلایلی برای باورمند یا بی باور شدن به یک گزاره، یافته، تبیین یا تجویز علمی می دهد. اتوریته ی گم شده ی مراجع سنتیِ ارزش ها را در دل یک فرآیند انتقادی و مرجع گریز جستن عین خطاست.

  

من آن قدر در این باره نمی دانم که متخصصانه بنویسم، اما در باره ی روان شناسی و روان پزشکی به عنوان رشته های علمی، و میزان اعتبار و یقینی بودن شان این قدر _ عوامانه _ می توان گفت که:

 

از میان روان شناسی و روان پزشکی اولی در رده علوم قرار می گیرد و دومی در قلمروی پزشکی. (روان شناس پی اچ دی می گیرد، روان پزشک ام دی) اولی به علائم رفتاری توجه می کند و درمان اش هم با حرف و توصیه و مشاوره است، دومی دارو تجویز می کند و به علائمی در مغز و خون و هورمون ها نگاه می کند. (کلیپی در باره ی تفاوت این دو)
از اولی شروع کنیم. شاید بتوان روان شناسی را به این دو دسته کلی تقسیم کرد: روان شناسی عامیانه، و قسمت های علمی تر روان شناسی نظیر روان شناسی شناختی. اولی در حد حرف زدن و تجربه داشتن در باره ی رفتار دیگران است و نه یک دانش عینی، آزمایشی و مدون و به اصطلاح علمی. دسته ی دوم هم ضمن تمام مشکلات متودولوژیکی که هنوز با آن دست و پنجه نرم می کند تا به قطعیت قابل قبولی دست پیدا کند بیش تر رشته ای در حوزه ی علم محض است تا پزشکی. (گر چه برخی انواع روان درمانی از این شیوه استفاده می کنند _ همان طور که ممکن است از روان کاوی ای استفاده کنند که آن هم قطعیت پزشکی ندارد _، اما آن استفاده ها هم در حد گمانه و امتحان روش است.) در کل چند و چون ها در باره ی علم بودن یا نبودن روان شناسی زیاد است.

 

این از روان شناسی. اما روان پزشکی آن رشته ای است که اگر قرار باشد دانشی قطعی در باره ی شناخت روان و بیماری های آن و درمان این بیماری ها وجود داشته باشد باید آن جا پی اش گشت؛ و نسبت به سایر بدیل ها جاافتاده تر و یقینی تر است. رشته ای است که با حرف و حدیث در باره ی ذهن و روان و الفاظ مبهم و هویت هایی که معلوم نیستند وجود دارند یا نه سرو کار ندارد، بل که سر و کارش با عینی ترین موجودات است: به هم خوردن تعادل شیمی و بیوشیمی، اختلالات مغزی و عصبی و از این دست؛ و داروهای بیوشیمیایی با قدرت تاثیر گذاری فیزیکی و عینی و گاه تا حد مخدرهای قوی (مثل ریتالین).

 

در مورد این قسمت از پزشکی هم، که تنها قسمتی است که شاید بتوان سرش قسم خورد، هزار چند و چون هست و کمپین های زیادی هستند که با تشخیص ها و تجویزهای پزشکی متداول در آن مقابله می کنند و با اتوریته ی روان پزشکی، که روی هر رفتار خلاف قاعده ای اسمی می گذارد _و این اسم ها هم روز به روز بیش تر می شود_ و بعد سعی می کند آن را جوری کنترل و درمان کند که به "نرمال" شدن بینجامد، می ستیزند.

 

 به عنوان یک نمونه این سایت را ببینید.
این کلیپ را هم ببینید.

  

***

 پ.ن.
قصد من تایید بی چون و چرای حرف های ضد روان پزشکی نیست. برای مثال این ادعای آن ها که بسیاری از کسانی که مبادرت به کشتار در مدارس می کنند مصرف کننده ی آنتی دپرسنت و پروزاک و ریتالین و غیره بوده اند یا این که هم بستگی مثبتی میان مصرف این داروها و خودکشی وجود دارد می تواند مصداق مغالطه ی علت مشترک باشد: علت آن مبادرت و این مصرف هر دو "وجود واقعی بیماری" است.

 

تمام مدعا این است که می تواند چنین باشد _ بیماری واقعا وجود داشته باشد _، می تواند هم نباشد. حرف این است که عناوین رنگارنگ بیماری های روانی "قطعی نیستند" و علائم و نشانه های مشخص بیولوژیکی ندارند تا با آن ها بشود خط کشید و انگ زد وسپس آن را مبنای سیاست گذاری، قانون گذاری و مجازات یا درمان اجباری قرار داد، و آزادی و خودآیینی و اراده ی فرد را با توسل به اعتبار و اقتدار بی چون و چرای علمی شان نفی کرد؛

 و البته بدیهی است که این همه تعارضی با مراجعه ی آزادانه و به اختیار فرد به روان پزشک و روان کاو و روان شناس، و پذیرش تشخیص ها و تجویزهای درمان گر بر اساس یافته های مورد قبول جامعه ی علمی و پزشکی ندارد.

+ نوشته شده توسط sdrsd در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 17:7 |
اگر تا به حال ندیده اید، اين وبلاگی است در باره ي وقايع 18 تير امسال و حوادث متعاقب. گويا زحمت كشيده اند فيلترش كرده اند.


پ.ن. مجاهدين في سبيل الله رد زحمات شان را اين طور گذاشته اند:

 
الَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَاباً فَوْقَ الْعَذَابِ
بِمَا كَانُواْ يُفْسِدُونَ

آنانی که کافر شدند و راه خدا را بستند ، به خاطر فسادی که به راه انداخته بودند
عذابی بر عذابشان می افزاییم

those who disbelieve and bar others from the path of allah, we shall add punishment upon their punishment because they were corrupting
قرآن کریم-نحل-88/quran-nahl-88

جَبَروتِهِم تَحتَ أقدامِ حزب الله

عظمت آنها زیر قدم های حزب الله است

Hacked By Vitual Jihad Group

گروه جهاد مجازی

http://v-jihad.myblog.ir


بي ارزش تر از آن اند كه كليك كنيد روي وبلاگ شان، اما اگر مازوخيسم حاد داريد يا دل تان براي آن خنده هاي عصبي اي كه آدم موقع شنيدن سخنان احمدي ن‍ژاد و ... دچارش مي شود تنگ شده يا دل تان مي خواهد هنوز گونه ي منقرض نشده اي از مجانين متوهم را ببينيد يك سر به خانه ي عمليات سربازان جان بر كفِ راه مبارزه با فساد و بر اندازي بزنيد.


جالب است به جاي اين كه بروند به رئيس شان بگويند فلان سايت يا وبلاگ را فيلتر كن اين همه زحمت مي كشند براي هك كردن، و اين همه خوش مزگي مي كنند.

***

 موسسه حكمت و فلسفه قرار است كلاس هاي مقاله خواني فلسفه ي سياسي معاصر برگزار كند.  وبلاگي هم براي اطلاع رساني هاي مربوط و ثبت نام زده اند.

***

يكي از دوستان يك سالي در باره ي جريان "خانه ي هدايت اسلامي كرج" تحقيق و بررسي كرده بود؛ و حاصل مصاحبه ها و تحقيق ها را نوشته بود براي چاپ. حالا كه چاپ اش نكرده اند شروع كرده به قسمت قسمت گذاشتن اش روي  وبلاگ ياهو 360. بايد عضو باشيد تا ببينيدش. اميدوارم جاي به تري براي نشرش پيدا كند.

+ نوشته شده توسط sdrsd در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 13:54 |
 

بچه هاي انجمن برق دانشكده ي فني كلاس هاي تابستاني گذاشته اند.



 این هم آدرس سايت شان است.

+ نوشته شده توسط sdrsd در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 13:48 |